آغاز فصل نوین حکمرانی مهارت

در سپیده‌دم هزاره‌ای نو، جهان در هجوم امواج سهمگین تحولات تکنولوژیک و گذار به سمت اقتصادهای دانش‌بنیان قرار دارد.

به گزارش پایگاه خبری امیدرسان، آموزش‌های فنی و حرفه‌ای در این برهه حساس، بر سر یک دو راهی تاریخی ایستاده‌اند: ماندن در حاشیه امن روش‌های دیرین، یا دل کندن و قدم نهادن به عرصه‌های ناپیدای نوآوری. تجارب جهانی، از مدل «کالج‌هایجامعه‌نهاد(Community Colleges) در جهان آنگلوساکسون تا نظام استاد-شاگردی (Dual System) در قلب اروپا، همگی گواهی می‌دهند که کلید گنجینه اشتغال پایدار و توسعه اقتصادی، در «همنوایی سینفونیک آموزش و صنعت» نهفته است.

این همان حکمت متعالی و خرد جمعی است که مسیر «هیأت امنایی شدن» را برای ما روشن می‌سازد؛ گذاری اجتناب‌ناپذیر از برج عاج آموزش‌های نظری محض، به بستر پویا و زنده بازار کار. این تحول، صرفاً یک تغییر ساختار اداری نیست، بلکه یک «رنسانس نرم‌افزاری» و بازتعریف نقش مراکز آموزشی از «تأمین‌کننده نیروی کار» به «شریک استراتژیک صنعت» است.

برای درک عظمت این گذار، می‌توان به تجربه کشورهای پیشرو چشم دوخت.

آلمان با نظام استاد-شاگردی خود، به یکی از قطب‌های اقتصاد صنعتی جهان بدل شده است. در این کشور، بخش عمده‌ای از هزینه‌های آموزشی را صنایع متقبل می‌شوند و مهارت‌آموزان، بیش از آنکه در کلاس‌های نظری محبوس باشند، در کارخانه‌ها و کارگاه‌های پیشرفته، نفسِ تولید را می‌آموزند.

از سوی دیگر، کانادا با برنامه‌هایی مانند «مهاجرت نیروی کار ماهر فدرال»، آشکارا بر مهارت‌های عملی تأکید دارد و برای دارندگان مدارک فنی و حرفه‌ای ارزشی والا قائل است.

این کشورها به خوبی دریافته‌اند که آموزش‌های تقاضامحور و هیأت امنایی، نه یک انتخاب، که یک ضرورت گریزناپذیر برای بقا در رقابت‌های سهمگین جهانی است.

در بستر ملی ما، این تحول نیازمند بومی‌سازی هوشمندانه و پرهیز از تقلید صرف است.

مدل‌های جهانی باید با ویژگی‌های فرهنگی، نهادی و اقتصادی جامعه ما پیوند بخورند تا به جای رهاشدگی در میانه راه، به بار بنشینند.

الگوهای ترکیبی که از دقت تحلیلی مدل‌های جهانی و عمق فرهنگی مدل‌های بومی بهره می‌برند، می‌توانند چراغ راه این مسیر باشند. زمانی که مدیران صنعتی و پیشکسوتان اقتصادی، نه به عنوان میهمان، که به عنوان عضو هیأت امنا در طراحی سرفصل‌ها و حتی تجهیز کارگاه‌ها مشارکت می‌کنند، آنگاه می‌توانیم از “Skill Mismatch” یا همان شکاف مهارتی مرگبار که بزرگ‌ترین مانع اشتغال جوانان ماست، عبور کنیم.

ما در آستانه خلق «ارزش‌گذاری مهارتی» هستیم؛ جایی که هر جوان ایرانی می‌تواند نه تنها «جویای کار»، که «آفریننده شغل» باشد.

این مدل با بهره‌گیری از «تئوری ذینفعان» و «چارچوب حکمرانی مشارکتی»، می‌تواند فاصله مهارتی را که همچون سدی میان آموزش و اشتغال قد برافراشته است، از میان بردارد.

این همان «نقشه راه تحول» است که می‌تواند «رؤیای ایرانی توانا» را در سایه «مهارت‌های آینده‌ساز» محقق سازد.

باشد که این نهال نوپا، با همتی بلند و عزمی ملی، به درختی تناور بدل گردد که سایه‌سار امنیت شغلی و رفاه برای نسل‌های آینده این دیار کهن باشد.

منبع: ایرنا

امیدرسان، رسانه امیدبخش

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *