بوی خوش خدمت؛ دندانپزشکانی که دستمزدشان اسکناس نیست

اینجا خبری از حساب و کتاب‌های رایج نیست؛ هر چه هست، بوی خدمت می‌دهد و صدای آرام دندانپزشکانی که تلاش می‌کنند درد را، حتی برای چند دقیقه، از چهره مردم پاک کنند.

به گزارش پایگاه خبری امیدرسان، دزفول، در روزگاری که بسیاری از دغدغه‌ها بوی اسکناس گرفته، هنوز هم در گوشه‌گوشه ایران آدم‌هایی پیدا می‌شوند که پیامک‌های موجودی حساب بانکی‌شان روی سایلنت است و درآمدشان را گره زده‌اند به لبخند و آرامش همنوعان‌شان.

در میان شلوغی‌های شهر، ۳۰ دندانپزشک همراه با ۴۰ دستیار، زیر پرچمی مزین به نام “یوسف زهرا” دور هم جمع شده‌اند تا سهمی از درد مردم را کم کنند؛ بی‌هیاهو، بی‌تابلو و بی‌چشمداشت.

حوالی ظهر خودم را به محل قرار می‌رسانم. هوای اردیبهشت دزفول، چیزی از تابستان کم ندارد. گرما روی صورت می‌نشیند و سالن، مملو از آدم‌هایی‌ است که هر کدام گوشه‌ای از صورت‌شان را گرفته‌اند؛ حدود ۲۰۰ بیماری که بسیاری‌شان مدت‌هاست درد دندان را تحمل کرده‌اند، فقط چون هزینه درمان، فراتر از توان‌شان بوده است.

دور تا دور سالن، یونیت‌های دندانپزشکی ردیف شده‌اند؛ خودمانی‌تر بگویم، پزشکانی که امروز قید مطب، نوبت‌های میلیونی و دستمزدهای معمول را زده‌اند و با روپوش‌های سفید، مشتاقانه چشم‌انتظار ورود بیماران‌اند. اینجا خبری از حساب و کتاب‌های رایج نیست؛ هر چه هست، بوی خدمت می‌دهد و صدای آرام دندانپزشکانی که تلاش می‌کنند درد را، حتی برای چند دقیقه، از چهره مردم پاک کنند.

تلفن همراهم را برای ثبت چند قاب آماده می‌کنم. سوژه‌ها یکی‌یکی مهمان لنز دوربینم می‌شوند؛ چهره‌هایی خسته، نگران و امیدوار. میان همین رفت‌وآمدها، اولین سوژه گفت‌وگو پیدا می‌شود؛ خانم دکتر چراغی.


سرش گرم درمان بیماری‌ است که روی یونیت نشسته و از درد، بی‌قرار پاهایش را تکان می‌دهد. لبخندی که پشت ماسک و نگاهش پنهان نشده، نشان می‌دهد دلش بیشتر از دست‌هایش مشغول کار است. درمان که تمام می‌شود، تازه حضورم را کنار خودش متوجه می‌شود و چند دقیقه کوتاه گفت‌وگو آغاز می‌شود.

آرام و بی‌تکلف از دلیل حضورش می‌گوید؛ از حس خوبی که دست‌گیری از آدم‌ها با خودش می‌آورد. می‌گوید وقتی کودکی از روی یونیت بلند می‌شود و لبخند آرامش روی صورتش می‌نشیند، وقتی مادری که تا چند دقیقه قبل همپای فرزندش درد می‌کشید با خیال راحت نفس می‌کشد، آن لحظه با هیچ دستمزدی قابل مقایسه نیست.


دور و برمان شلوغ است؛ بیماران یکی پس از دیگری وارد می‌شوند و وقت، بیشتر از آن ارزش دارد که صرف گفت‌وگو شود. خداحافظی کوتاهی می‌کنم و به سراغ پزشک بعدی می‌روم.

دکتر بساق‌زاده، همان‌طور که شیلد روی صورتش را تمیز می‌کند، مکث کوتاهی دارد و بعد می‌گوید: شاید ما فقط قطره‌ای از یک دریا باشیم، اما اگر همین قطره بتواند ذره‌ای از درد آدمی را کم کند، ارزشش را دارد.
لبخند کوتاهی می‌زند و ادامه می‌دهد: شاید این حرف‌ها کلیشه‌ای به نظر برسد، اما واقعاً چیزی جز حس نوع‌دوستی ما را اینجا نياورده است.

چند قدم آن‌طرف‌تر، دختر بچه‌ای گوشه سالن خودش را در آغوش مادرش جمع کرده است. اشک‌هایش بی‌وقفه روی گونه‌هایش می‌غلتند و با گوشه روسری صورتی‌اش آن‌ها را پاک می‌کند‌. هر بار که صدای دستگاه‌های دندانپزشکی بلند می‌شود، محکم‌تر به چادر مادر پناه می‌برد.
مادر یک دستش دور شانه‌های دخترک حلقه شده و با دست دیگر، آرام اشک‌هایش را پاک می‌کند. مدام خم می‌شود، چیزی در گوشش زمزمه می‌کند و سعی دارد میان گریه‌ها، برایش از تمام شدن درد بگوید؛ از اینکه فقط چند دقیقه طول می‌کشد و بعدش خوب می‌شوی.

نگاه دخترک میان یونیت‌ها و روپوش‌های سفید می‌چرخد؛ پر از ترس و تردید اما چند صندلی آن‌طرف‌تر، کودکی که دقایقی قبل مثل او پر از ترس بود حالا با لبخند به طرف درب خروج می‌رود و همین، انگار کمی از نگرانی دخترک روسری صورتی کم می‌کند.

در میان شلوغی سالن، فرصتی کوتاه دست می‌دهد تا کنار دکتر صلواتی مسئول گروه خیریه یوسف زهرا بنشینم؛ مردی که وقتی از کار گروه حرف می‌زند، صدایش جان می‌گیرد.

می‌گوید این اردو، بیست‌ویکمین اردوی جهادی گروه است؛ اردویی دو روزه که در روزهای ۲۴ و ۲۵ اردیبهشت برگزار شده تا بخشی از درد مردمی را درمان کند که هزینه‌های سنگین دندانپزشکی، آن‌ها را از درمان دور نگه داشته است.

به گفته او، در این دو روز به بیش از ۲۵۰ بیمار خدمات‌رسانی شده؛ خدماتی از جراحی و عصب‌کشی گرفته تا ترمیم، کامپوزیت و جرم‌گیری. خدماتی که هر کدام برای بسیاری از این خانواده‌ها، شاید ماه‌ها و حتی سال‌ها دست‌نیافتنی بوده است.

دکتر صلواتی میان رفت‌وآمد بیماران، نگاهی به سالن می‌اندازد و ادامه می‌دهد: این کار، حاصل کنار هم قرار گرفتن دل‌هایی است که خواستند سهمی در کاهش درد مردم داشته باشند.

۳۰ دندانپزشک و ۴۰ دستیار، کنار ۱۴ دستگاه دندانپزشکی، دو روز کامل پای کار ایستاده‌اند؛ آن هم در شرایطی که فقط هزینه مواد مصرفی این اردو حدود ۶۰۰ میلیون تومان شده و ارزش ریالی خدمات ارائه‌شده به بیماران، نزدیک به ۲ میلیارد تومان برآورد می‌شود.

او می‌گوید گروه هدف این خدمات بیشتر از میان خانواده‌های تحت پوشش کمیته امداد، بهزیستی، دارالایتام و مؤسسات خیریه بوده‌اند؛ آدم‌هایی که شاید اگر این اردوها برگزار نمی‌شد، همچنان درد را تحمل می‌کردند و درمان را به روزی نامعلوم موکول.

سالن آرام‌آرام خلوت می‌شود؛ صدای دستگاه‌ها کمتر شده و بعضی از پزشکان، خسته اما راضی، گوشه‌ای نشسته‌اند. بیمارانی که ساعتی قبل با درد و نگرانی آمده بودند، حالا با نسخه‌ای در دست و لبخندی کم‌رنگ راه خانه را در پیش گرفته‌اند.

در میان همین رفت‌وآمدها، بی‌اختیار یاد کلام رهبر شهیدمان می‌افتم؛ همان جمله‌ای که انگار برای همین لحظه‌ها گفته شده است: “راه خدمت به مردم، راه خداست؛ راه کار جهادی برای مردم، راه خداست.”

اینجا، میان گرمای نفس‌گیر اردیبهشت دزفول، میان دست‌هایی که بی‌چشمداشت برای درمان مردم به کار افتاده‌اند، می‌شود معنای این جمله را با تمام وجود لمس کرد؛ جایی که آدم‌ها، نه برای درآمد و نام، که برای کم کردن درد همنوع‌شان کنار هم ایستاده‌اند و ثابت می‌کنند هنوز هم می‌شود در هیاهوی این روزگار، انسان ماند.

منبع: فارس

امیدرسان، رسانه امیدبخش

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *